۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

تفاوت دخترهاوپسرها


تفاوت دخترهاوپسرها در پلي استيشن بازي کردن

همانطورکه مي دانيد امروزه بازيهاي رايانه اي همگاني شده اند،وپير و جوان،دختر وپسر همه به بازي کردن مي پردازند.اما در بين پسران ودختران در بازي کردنتفاوت هايي وجود دارد.اوين تفاوت اساسي بين اين دو انتخاب بازي است کهمعمولا پسران به دنبال بازي هاي اکشن و ترسناک هستند اما دخترها به دنبالبازي هاي رمانتيک و عشقولانه هستند،در نتيجه بيخيال بازي کردن مي شوند.تفاوتبعدي بين دخترها و پسرها در نوع بازي کردن آنهاست که پسران در بازيها باقدرت تفکر خود بازي ميکنند،اما دختران فقط دسته را در دست گرفته و شروع بهزدن دکمه ها مي کنند و هر دکمه اي را که بر روي دسته ببينند فکر مي کنندبايد فشار دهند تا برنده شوند.اما يکي ديگر از تفاوتها،تمامي پسران درهنگام بازي کردن وقتي دربازي شکست مي خورند بازي را دوباره شروع کردهآنقدر بازي مي کنند تا بتوانند در بازي پيروز شوند،اما دخترها اگر در بازيشکست بخورند تنها کاري که ميکنند گريه کردن است که واي من باختم خاک بهسرم شد حالا چيکار کنم.اما تفاوت بعدي دليل انتخاب بازي است که پسرانبراي سرگرمي بازي ميکنند اما اگه دختري پلي استيشن بازي کنه اطمينان داشتهباشيد که از روي چشم وهم چشمي که دختر همسايه پلي استيشن بازي مي کنه اينمرفته داره پلي استيشن بازي ميکنه.تمامي پسران اگر بازي اي را بازيکنند به 2 ساعت نمي کشه که در آن بازي حرفه اي مي شوند و هيچ کس حريف آنهانمي شود،اما اگر دختري بازي اي را شروع کند فقط 4 ساعت طول ميکشه تابخواهد 1 مرحله از بازي را با موفقيت به پايان برساند حالا چه برسه بهاينکه بخواهد در بازي حرفه اي شوند حتما اگر بخوان حرفه اي بشن بايد 5روزبازي کنند تازه شايدم بيشتر البته بين هر 1000تا دختر شايد يک نفر پيدابشه که بتونه تو4روز يا3روز حرفه اي بشه که تو اين مدت پسرا تا آخر بازيمي روند و حتي شايد بازي را دوباره شروع کرده و براي دومين يا سومين بارتا آخر بازي بروند.حالا به نظر شما پسرا بهتر بازي ميکنند يا دخترا ؟جواباين سوال حتما خيلي سخت است،به هر حال مهم اين است که بازي ميکنند حالا ميبرند يا مي بازند مهم نيست،مهم اين است که دخترا هميشه مي بازند و پسرهاهميشه مي برند،البته همين جا بايد بگم که بهتره دخترا تا بيشتر از ايننباختند برن حرفه اي بشن يااصلا بي خيال بازي کردن بشن به هر حال تصميمگيري با خودتونه.البته يک راه ديکه هم وجود داره و آن هم اين است که به دوست پسراشون بگن بازي کردن بهشون ياد بده.
تفاوت نيمرو درست کردن توسط دخترها و پسرها
دخترهاتوی ماهيتابه روغن ميريزناجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزنچند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكننپسرهاتوی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردنتوی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكننماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارنتوی ماهيتابه روغن ميريزنتوی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردنيه دونه تخم مرغ پيدا ميكننچند تا فحش ميدندنبال كبريت ميگردنبا فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميدارهماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزنتخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكننچند تا فحش ميدن و لباس ميپوشنميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردنتلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكننروغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزنتخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزندنبال نمكدون ميگردننمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدندنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنننمكدون رو پر از نمك ميكننصدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيوننمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشنبوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونهچند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزنتوی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزنبا چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزننصدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيونسريع برميگردن توی آشپزخونهتخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزنماهيتابه رو ميندازن توی سينكدنبال ظرفهای مسی ميگردنقابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزنچند دقيقه به تخم مرغها زل ميزننياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارنچند ثانيه فوتبال تماشا ميكننياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونهروی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورنچند تا فحش ميدن و بلند ميشننمكدون شكسته رو توی سطل ميندازنقابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكننچند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرنبا يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارنپارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنننيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک
پسرها
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانککارت رو داخل دستگاه ميذارنکد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکننپول و کارت رو ميگيرن و ميرندخترهابا ماشين ميرن دم بانکدر آينه آرايششون رو چک ميکننبه خودشون عطر ميزنناحتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنندر پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنندر پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکننبلاخره ماشين رو پارک ميکننتوي کيفشون دنبال کارتشون ميگردنکارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشهکارت تلفن رو ميندازن توي کيفشوندنبال کارت عابربانکشون ميگردنکارت رو وارد دستگاه ميکننتوي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردنکد رمز رو وارد ميکنن2دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخوننکنسل ميکنندوباره کد رمز رو ميزننکنسل ميکنندوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنهمبلغ درخواستي رو ميزنندستگاه ارور (خطا) ميدهمبلغ بيشتري رو درخواست ميکنندستگاه ارور (خطا) ميدهبيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکننانگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارنپول رو ميگيرنبرميگردن به ماشينآرايششون رو توي آينه عقب چک ميکننتوي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردناستارت ميزننپنجاه متر ميرن جلوماشين رو نگه ميدارندوباره برميگردن جلوي بانکاز ماشين پياده ميشنکارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي ذار براي آدمسوار ماشين ميشنکارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار رانندهآرايششون رو توي آينه چک ميکنناحتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازنمندازن توي خيابون اشتباهبرميگردنميندازن توي خيابون درستپنج کيلومتر ميرن جلوترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره...
تفاوتهاي درس خواندن پسر ها و دختر ها

دخترها:
بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)و اما پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگی
عروسی رفتن دخترها:
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره...اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...!البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!)خوب، روز موعود فرا می رسه!ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)بعد از ناهار...!لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ممنون از نظر شما